خانه / فرهنگی / مخزنی که خالی شد!

مخزنی که خالی شد!

instagram

telegram

paper-recycling-garbage

وقتی صحبت از مخزن می‌شود، موضوعات زیادی بر ذهن آدمی نقش می‌بندد. نمی‌دانم شمایی که همینک با این واژه روبرو شدید برای یک لحظه چه تصور و اندیشه‌ای بر ذهنتان نقش بست. هر چه که هست عاملی که مشتاق شدید نوشته امروزم را بخوانید. اول از همه به دنیای افکار من فرزانه کردلو در جهان فکر خوش آمدید. نکته دوم از توجه شما دوست خوبم ممنونم.

برای خود من مخزن واژه زبیاییست، چرا که استفاده مفیدی برایم دارد. راستش امروز وقتی می‌خواستم کاغذهای جمع آوری شده در مخزن کاغذ را به موسسه خیریه روزبه تحویل بدهم یک موضوعی ذهنم را به خود مشغول کرد. پیش خودم فکر کردم اگر همه در امر تفکیک زباله بخصوص زباله کاغذ سهیم باشیم چه دنیایی می‌شود. اصلا چه ایرانی می‌شود. تقریباً ده سالیست که به امر مقدس تفکیک کاغذ زباله از زباله‌های خودم مشغول هستم. البته کاغذهایی که بر چسب باطله به خود گرفته‌اند بیشتر به کارم می‌آیند. برای این کار از خودم و کسی حقوق نمی‌گیرم، چون برایم لذتبخش است، زیرا احساس می‌کنم قدری از بار محیط زیستم که آلودگیست کم می‌کنم. شاید قدری بهتر بتواند نفس بکشد. شاید که نه حتماٌ همین کاغذها دوباره وارد چرخه بازیافت می‌شوند و به شکلهای مختلف از آنها استفاده می‌شود.

نمی‌دانم اصلا فردی هستید که به محیط زیست خود اهمیت دهید. اصلا زباله‌های محل کار و منزل و طبیعتتان را تفکیک می‌کنید. حواستان هست که کاغذهای باطله را در سطل زباله جدا قرار دهید. دوست دارم فرهنگ تفکیک زباله بخصوص کاغذ بیشتر در شهر و کشورم رواج پیدا کند.

نمی‌دانم در شهر و دیار شما هم مکانهایی همانند روزبه وجود دارد که کاغذهای باطله را تحویل بگیرند. اگر باشد که  خیلی عالیست. حتی اگر چنین فضا و مکانی نیست. به عنوان یک شهروند از شما درخواست دارم کاغذ بینوا را بر سطل زباله‌های تر آوار نکنید تا استفاده بهینه‌تری از آنها شود.  ناگفته نماند که  چند سال پیش در سطح شهر زنجان چند نمونه کانکس بازیافت نصب کرده‌اند، منتها فعلاً متصدیان این کانکس‌ها به جهت شیوع کرونا فعالیت نمی‌کنند. امیدوارم شهرداری بعد از مدتی آنها را هم فعال کند تا در امر تفکیک زباله بخصوص کاغذ باطله مردم بیشتری فعالیت کنند.

instagram-jahanfekr

درباره‌ی فرزانه

حتما ببینید

takadighari-iran

تکدی گری ممنوع!

امروز صبح که بیرون رفته بودم. در پیاده رو به سمت جلو قدم برمی‌داشتم. متکدی …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.