
ساعت حوالی ۴ صبح امروز، در دهمین روز فروردین ماه سال نو (۱۴۰۵)، با صدای وحشتناک انفجار بمب از خواب پریدم. البته بماند که بعد از چند ساعت متوجه شدیم که صدای انفجار پهپاد و حمله پهپادی بوده. البته همان لحظه اول در خواب و بیداری پی بردیم، دم گوشمان اتفاق هولناکی رخ داده.
در آن لحظه انفجار، وقتی از پنجره اتاق به بیرون نگاه کردم. خبری نبود. شاید بهتر است بگویم حواسم نبود. وقتی دو مرتبه نگاه کردم، یعنی وقتی بیشتر حواسمان را به آسمان آن لحظه شهرمان دادیم. دیدم از سمت چپ پنجره در سیاهی آسمان شب دم صبح، از پشت چند درخت بلند کاج در آن حوالی دود غلیظ سفید رنگی به هوا بلند میشود. در آن لحظه خیایان و کوچه شلوغ و پر رفتوآمد با عابر پیاده و سواری شد و شب به ناچار سکوت چند لحظه قبلش را شکست. زمانیکه بلافاصله در آن زمان خاص پنجره را باز کردیم. بوی مواد منفجره شدیدی در هوا پیچیده بود.
در این مدت یک ماه یعنی از ۹ اسفند ۱۴۰۴ که جنگ شروع شده تا به امروز ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ و البته این چند روز اخیر برای چندمین بار است که صبحهای زود در ساعتهای مختلف با صدای انفجار از خواب بیدار میشویم.
این انفجار آخری یعنی امروز صبح ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ زنجان دقیقا از بیخ گوشمان رد شد. در نهایت صبح، ۲ الی ۳ ساعتی پس از این انفجار مهیب و به پا خواستن بوی دود، وقتی در اینترنت ملی اخبار را چک کردیم، متوجه شدیم در این حادثه ۳ الی ۴ نفر کشتهشدن و چند نفری هم مجروح و به بیمارستان منتقلشدن، یک نفر هم زنده از زیر آوار بیرون آوردن. انفجار پهپاد در یک خانه مسکونی صورت گرفته و امواج انفجارش به خانههای اطراف هم اثرش را بر جای گذاشته. شکستهشدن پنجرهها و فرو ریختن بخشی از دیوار همسایههای اطراف به غیر از این منزل مسکونی از آثار حال حاضر اصابت بمب امروز بوده.
گذشت… .
و الان که در این لحظه یعنی ساعت ۱۸:۰۰ عصر امروز این روزنوشت را نوشته و منتشر میکنم، همه چیز شهر روال عادی خود را طی میکند و در ظاهر شهر به شرایط طبیعی خود برگشته و خواسته و ناخواسته زندگی همچنان در شهر جریان دارد.
همگی در پناه خدا
جهان فکر نویسندهای که برای جهانی بهتر میاندیشد


