
20 تیر 1405 روز شنبه در کانال تلگرام پارسا کاکویی استراتژیست محتوا تصویر کتاب «دوباره فکر کن» نوشته آدام گرانت را دیدم. پست عصر روز پنجشنبه 18 تیر گذاشتهشدهبود. او با یک توضیح چند خطی کوتاه گفته بود:
«اگر تونستین حتما این کتاب را بخوانید یا صوتی بشنوید.»
کتاب صوتی را استفاده میکنم، منتها کتاب کاغذی را به باقی نسخههای هر کتابی ترجیح میدهم. بهخصوص اینروزها با این قطعووصلی مداوم اینترنت و البته قطعی برق انگار نسخه کاغذی گزینه بهتری است. من همان روز سراغ آن کتاب نرفتم. منتها 30 تیر روز سهشنبه وقتی بیرون بودم، از یکی از کتابفروشیهای مرکز شهرم زنجان کتاب را خریدم و بلافاصله شروع به خواندنکردم تا اینکه 3 شهریور 1405 تمامش کردم.
بماند که بایستی بیش از یک بار بایستی کتاب را خواند، منتها در همان یک بار خواندن کتاب متوجه شدم، آدام گرانت محقق است و دکتری روانشناسی دارد. او برای نوشتن کتابهایش ازجمله این کتاب از تجربیات، تحقیقات خودش و دانشمندان و محققین دیگر استفاده میکند. به نظر میآید کسی که با استادان دانشگاه هاروارد نشستوبرخاست داشته است. و نیز جزو تیم مشاوره مجموعههای مطرحی همچون بیل گیتس و همسرش ملیندا بود. یا با مجموعه آمازون و غیره هم همکاری داشته است کم آدمی نباشد، بهخصوص نباید نظراتش را دست کم گرفت. هر چند خودش در پایان کتاب گفته، ممکن است همین کتابی که نوشتهام، بخشهایش قایل تجدیدنظر داشته باشد و قطعی نیست.
کتاب نکاتی مهم بسیاری دارد. منتها مهمترین نکتهاش در 227 صفحه کتاب این است که ما میتوانیم در طی زندگیمان بر باورها، نظرات و اعتقاداتمان تجدیدنظر کنیم و بر آنها پافشاری همیشگی نداشته باشیم. شاید آن باورها یک زمانی برما کارکرد داشت و با گذر زمان دچار تغییر شده است. به ویژه بر باورهایی که از کودکی شکل گرفته هم مهم است که ثابت نماند و تغییر گردد. پس بر برای باورها و اعتقاداتمات تعصب نداشته و گاهی با بازبینی و بازنگری بر آنها با شک و تردید بنگریم.
او همینطور که در کتاب از تجدیدنظر در عقاید صحبت میکند. از تفکر انتقادی هم صحبت میکند.اینکه بچهها را از همان کودکی با مفهوم تجدیدنظر و تفکر انتقادی آشنا کنیم. مدام از بچهها نپرسیم قرار است در آینده چه کاره شود. چرا انتظار دارید بچهها در سنین کم که ممکن است تا نهایت 5 شغل آشنا باشند، به شما بگویند چه شغلی را دوست دارند، چون باید پذیرفت که در آن سنین انتخابهایشان محدود است و درکی از همه شغلهای دنیا ندارند. پس، بچهها را در همان کودکی در یک قالب شغلی تعریف نکنیم، برایشان آزادی فکری و عملی بیشتری قائل شویم.
در نهایت دیگر از نکتههایی که نظرم را به آن جلب کرد این جمله در بخشهای پایانی کتاب بود:
«عمده خوشحالی ما به آنجه انجام میدهیم بستگی دارد، نه جایی که در آن زندگی میکنیم. این اقدامات ماست که حس هدفمندی و تعلق را به ارمغان میآورد، نه محیط بیرونی.»
من خودم به این جملهاش نقد دارم و به نظرم بایستی در نوشتهاش تجدیدنظر انجام شود. داشتم فکر میکنم کسی که کتاب را نوشته و محققین و تیم مشاورهاش برای نوشتن این کتاب از کشورهای بهخصوص خاورمیانه از جمله ایران نبودند. اگر بودند، متوجه بودند، اتفاقا برعکس این باور وجود دارد. منظورم این است که عمده خوشحالی در جایی که زندگی میکنی ارتباط تنگاتنگی دارد. پس، نمیتوان این جمله را به همه جا تعمیم داد.
جهان فکر نویسندهای که برای جهانی بهتر میاندیشد

