E html> نویسنده‌ای که نمی‌خواست وکیل باشد - جهان فکر
خانه / زندگی نامه نویسندگان / نویسنده‌ای که نمی‌خواست وکیل باشد

نویسنده‌ای که نمی‌خواست وکیل باشد

زندگی نامه ژول ورن

چند روز پیش برادرم یک روزنامه باطله را که اتفاقی به دستش رسیده بود به من نشان داد. گفت:

-این نوشته جالبی است و حتما بخوان و من هم چنین کردم.

نوشته روزنامه در مورد زندگی نامه ژول ورن بود. از آنجایی‌که من به زندگی‌نامه افراد معروف و شهره علاقه بسیاری دارم. در ثانی اگر آن زندگی‌نامه مربوط به یک نویسنده باشد، حس وحال دیگری برای خواندش دارم. در نهایت بعد از خواندن آن نوشته کوتاه در روزنامه باطله، برایم سرگذشت ژول ورن نویسنده فرانسوی جالب آمد. تصمیم گرفتم مطالب روزنامه را درباره سرگذشت نویسنده یاد شده را اینجا با شما مخاطبان جهان فکر به اشتراک بگذارم.

تیتر روزنامه این بود: (از این جا به بعد کلمه به کلمه روزنامه بدون تغییر است.)

 

نویسنده‌ای که نمی‌خواست وکیل باشد

آن روز «ژول ورن» نوجوان که علاقه فراوانی به سفرهای دریایی داشت داخل کشتی شد تا برای ماجراجویی و تجربه اندوختن به کشور هندوستان سفر کند. او در کنار عرشه از دختر عمومیش «کارلویی ترونسون» که دو سال از خودش کوچک‌تر بود، خداحافظی کرد و به او قول داد که موقع برگشت حتماً برایش یک گردنبند مرجان خواهد آورد.

هنوز کشتی به حرکت در نیامده بود که پدرش از راه رسید و با عصبانیت و تعجب از او پرسید: کجا داری می‌روی؟

-می‌خواهم به مسافرت بروم پدر. از امروز من در خدمت ملوانان فرانسوی هستم. می‌خواهم به‌عنوان یک ملوان، کارم را شروع کنم.

پدرکه از تصمیم خودسرانه او عصبانی شده بود، به‌خاطر این‌که مخالفت خود را با ملوان‌شدن پسرش نشان بدهد، سیلی محکمی به گوش او زد و گفت: این من هستم که باید تصمیم بگیرم تو چه کاره بشوی و به کجا بروی!

 

instagram

 

تا این جای ماجرا در حین مرور زندگی نامه ژول ورن، او سرش را پایین انداخت و با صدای بغض‌آلودی گفت: من به سفرهای دریایی خیلی علاقه دارم…

-خوب گوش کن. من با شغل وکالت به هر چیزی که در زندگی می‌خواستم، رسیدم. در پاریس همه مرا به‌عنوان یک وکیل پولدار و طراز اول می‌شناسند.

پس تو هم باید زندگی مرا الگوی خودت قرار بدهی. از سفر رفتن و ماجراجویی‌کردن هیچ چیز عایدت نخواهد شد.

ژول‌ورن بسیار اندوهگین شد و همان موقع اثاثیه‌اش را از داخل کشتی برداشت و به همراه پدر از اسکله بیرون رفت. توی راه با خودش فکر کرد از این به بعد باید در خیالات و رویاهایم به سفرهای پر ماجرا بپردازم.

آن روز پدر او را به دانشسرای حقوق برد و نامش را برای تحصیل در آنجا ثبت کرد. روزها می‌گذشت و ژول‌ورن در طول آن مدت هیچ علاقه‌ای به کتاب‌های وکالت و حقوق از خود نشان نمی‌داد و از هر فرصتی برای خواندن کتاب‌ها و نوشته‌های ادبی استفاده می‌کرد و همین‌ها باعث شد تا قوة تخیلش خیلی تقویت شود. در دوران تحصیل در دانشسرا به‌همراه همکلاسی‌های اهل هنرش، چندین نمایشنامه تنظیم کردند و روی صحنه بردند.

بالاخره مدت‌ها گذشت و ژول‌ورن پایان‌نامه‌اش را از دانشسرای حقوق پاریس گرفت. پدر با خوشحالی به طرفش آمد و گفت: پسرم! تو آرزوی مرا برآورده کردی حالا باید در کانون وکلای شهر نانت، نام‌نویسی کنی تا در آینده یک وکیل مشهور و پولداری بشوی؛ مثل پدرت.

اما ژول‌ورن جوان که این‌بار دیگر به پختگی و تجربیاتی در زندگی دست یافته بود، زیر بار نرفت و گفت: نه پدر! متأسفم. من در پاریس می‌مانم چون می‌خواهم یک نویسنده شوم. این راه زندگی من خواهد بود. به هر حال کشورم هما‌ن‌طور که وکیل و ملوان می‌خواهند، به نویسنده هم احتیاج دارند.

در حین ادامه زندگی نامه ژول‌ورن، پی می‌بریم او در سن ۲۲ سالگی از خانه جدا شد و زندگی تازه‌ای را شروع کرد. او می‌خواست مستقل باشد و برای تأمین مخارج زندگی‌اش، شروع کرد به تدریس و در کنار آن نوشتن داستان‌هایش.

 

telegram

 

مدت‌ها بعد، یک روز ژول‌ورن در‌حالی‌که دست‌نوشتة قطوری را به همراه داشت، داخل ساختمان انتشاراتی «هتزل» شد. آقای هتزل توی دفتر کارش، پشت میز نشسته بود. ژول ‌ورن جوان، کنارش نشست و گفت: غرض از مزاحمت اینکه داستانی را خدمتتان آورده‌ام که «پنج هفته در بالن» نام دارد. می‌خواهم در صورت مناسب‌بودن آن را به‌صورت کتاب به چاب برسانید.

آقای هتزل سری تکان داد و گفت: باید بخوانمش. بعد به شما جواب خواهم داد.
چند هفته گذشت تا این‌که جواب آقای هتزل رسید و ژول‌ ورن از اولین موفقیتش در انتشارات کتاب بسیار خوشحال شد.

 

آقای هتزل از آثار ژول ورن خوشش آمد و در دفتر همان انتشاراتی یک قرارداد ۲۰ ساله با ژول ورن امضا کرد…

***

کتاب‌های ژول ورن هم در سراسر جهان خوانندگان خودشان را دارند.

 

زندگی نامه ژول ورن- درباره این شخصیت

 

ژول گابریل ورن (۸ فوریه ۱۸۲۸- ۲۴ مارس ۱۹۰۵) نویسنده، شاعر و نمایش‌نامه‌نویس فرانسوی بود که بیشتر شهرتش را مدیون نگارش داستان‌های ماجراجویانه‌ای است که دنیای داستان‌های تخیلی را دگرگون کردند. یونسکو (سازمان آموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد)، ژول ورن را یکی از ۱۰ نویسنده بزرگ جهان از نظر میزان ترجمه و پراکندگی آثار، معرفی کرده است. او همچنین دومین نویسنده‌ای است که کتاب‌هایشان از سال ۱۹۷۹ تا کنون، بیشترین ترجمه را به زبان‌های گوناگون جهان داشته‌اند. پیش و پس از او به‌ترتیب آگاتا کریستی و شکسپیر جا دارند. ژول ورن در یک خانواده مرفه در منطقه بندری شهر نانت فرانسه متولد شد. به خواست پدرش تحصیلاتش را در رشته حقوق به پایان برد، اما ذوق نمایش‌نامه‌نویسی و رمان‌نویسی او را بر آن داشت که کم‌کم به‌سوی ادبیات کشیده شود. اگر چه در ابتدا در این کار موفق نبود و از دیدگاه مالی هم در مضیقه بود، اما پس از آن به سرعت پیشرفت کرد.

 

اولین مجموعه داستان او «سفرهای شگفت‌انگیز» نام داشت که شامل داستان‌های ماجراجویانه می‌شد و مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از «سفر به مرکز زمین»، «بیست‌هزار فرسنگ زیر دریا» و « دور دنیا در هشتاد روز». این آثار به‌قدری محبوب و پرطرفدار هستند که تاکنون چندین کارتون و فیلم و سریال براساس آن‌ها ساخته شده‌است.

اولین طرفداران آثار ژول ورن، کودکان بودند تا آن که بزرگسالان نیز با با این نویسنده نابغه آشنا شدند و دنیا او را آن‌چنان که باید شناخت.

ژول ورن که هفتاد‌و‌هشت سال زندگی کرد، نزدیک به هشتاد داستان بلند وکوتاه نوشت. بسیاری از دانشمندان با الهام از آثار او، اختراعات خود را به‌نام داستان‌های او، نامگذاری کردند؛ ازجمله کشتی‌ هسته‌ای ناتیلوس که به افتخار کشتی افسانه‌ای ژول ورن در یکی از از آثارش، «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» نامگذاری شده‌است.

طبق زندگی نامه ژول ‌ورن، او برای این‌که دنبال علاقه‌اش به ادبیات و نمایش رفت، سختی‌های زیادی را تحمل کرد. پدرش ماهانه اندکی به او می‌داد و او ناچار برای گذراندن زندگی و هزینه تحصیل باید با دشواری می‌کوشید و در عین حال صرفه‌جویی نیز می‌کرد. یک‌بار برای تهیه پول بلیت نمایش شکسپیر ناچار شد سه روز غذا نخورد. با وجود این سختی‌ها همچنان از «نوشتن» منصرف نشد و به کارش ادامه داد تا این‌که یکی از معروف‌ترین نویسندگان جهان شد.

او همچنین شخصیت پیچیده‌ای داشت. اگرچه به‌ظاهر بسیار سرزنده بود و شوخی می‌کرد، اما اساساً مردی خجالتی بود؛ تا حدی که وقتی در اتاق مطالعه‌اش تنها بود یا در یک قایق ماهیگیری قایقرانی می‌کرد، خوشحال‌تر بود.

 

امیدوارم این مطلب از روزنامه‌ی باطله که در مورد زندگی نامه ژول ورن قرار دادم، مفید واقع شود و شما را بیش از پیش به علاقه‌تان یعنی نویسندگی و نوشتن مشتاق‌تر کند.

اگر شما هم در این مورد نظری دارید، در بخش دیدگاه بیان کنید تا به اشتراک گذاشته شود.

instagram- jahanfekr

درباره‌ی فرزانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *