E html> نکته‌هایی از کتاب رمان مشعل سنگین - جهان فکر
خانه / کتاب‌های عمومی / نکته‌هایی از کتاب رمان مشعل سنگین

نکته‌هایی از کتاب رمان مشعل سنگین

دختری به‌نام سو که در داستان مشعل سنگین، قهرمان ماجراست. او فردیست که زندگی راحتی داشته و با دیدن فیلم‌ها به دنیای حرفه پرستاری علاقه‌مند می‌شود و می‌خواهد افرادی را با خدمت‌رسانی و پرستاری نجات دهد. او می‌خواهد از زندگی بی‌هیاهو خود و درمیان تماشای فیلم‌های که در دنیای خیالی شغل پرستاری سیر کرده کمی پا را فراتر بگذارد و بیشتر یا این جهان پرو‌پیچ خم آشنا شود. او از همان ابتدای داستان با شرکت در دوره کارآموزی وارد این حرفه شده، متوجه می‌‌شود قضیه آنطور که در فیلم‌ها می‌دید و می‌شنید نبوده و ماجرا فراتر از این‌ حرف‌هاست. حتا موضوعاتی که کم‌تر در صفحه نمایش به تصویر کشیده شده است را با پوست و گوشت خود از نزدیک لمس می‌کند.

او در این کتاب رمان زندگی دختر جوان پرستاری را که در دوران کارآموزی اتفاقات و ماجراهایی را از سر می‌گذارند با کلمات به تصویر می‌کشد.

 

معرفی کتاب رمان مشعل سنگین

 

در لابه‌لای روایت این رمان از زبان نویسنده شیلا مک کی راسل به ترجمه حبیبه فیوضات، نکته‌های مهمی را بیان می‌کند که من فرزانه کردلو تلاش می‌کنم برخی از این نکات را که حین خواندن کتاب یادداشت کردم در این صفحه از سایت جهان فکر ثبت کنم و این موضوع هم عاملی باشد برای به اشتراک گذاشتن مخاطبین سایت جهان فکر.

این نکته‌ها در معرفی کتاب رمان مشعل سنگین به مرور بر تعدادش افزوده می‌شود

 

۱-جان‌فشانی نکن!

ناگفته نماند که مسائل بی‌شماری وجود داشت که نیاموخته بودم. مثلا هنوز در برابر حساسیت شدید و تأثر عمیق مجهز نبودم و نمی‌دانستم حدود و ثغوری هست که تجاوز از آن‌ها برای وجودم خالی از خطر نیست و هر از گاه جان‌فشانی را از حد بگذرانم و همه قوای خود را به‌مصرف برسانم به‌زودی روزی خواهد آمد که اصلا قادر به کم‌ترین خدمتی نباشم ولی البته فراگرفتن این نکات مستلزم کذشت زمان بود.

 

۲-نحوه زندگی‌ام

نمی‌دانم… اما کم کم می‌فهمم که نحوه زندگیم چه تأثیری در من داشته و مرا چگونه آدمی ساخته است و این امر در مورد دیگران هم صدق می‌کند و افراد بیشتر ساخته و پرداخته مقتضیات و شرایط زندگانی خود هستند و میل و ارادۀ آ‌نها چندان تأثیری درایجاد شخصیت‌شان ندارد، رفتار و اعمالی‌ که از اشخاص سر می‌زند معلول اسباب و عللی است که به‌هیچ‌وجه ربطی به این ندارد که خود آن‌ها تمایل به «خیر و نیکی» هستند یا «شرو بدی» بدین‌ترتیب ملاحظه می‌فرمائید که من … که باین آسانی معتقد به …»

« به بهشت و جهنم و بعد از مرگ شد.»

«آری- هر چند که هنوز دلم می‌خواهد به این امر اعتقاد داشته باشم که مرگ پایان هستی نیست و وسیله‌ای… طریقه‌ای برای …»

چارلی باز به کمکم آمد و جمله‌ام را بدین تریتب تمام کرد:

«تجسم مجدد وجود و شخصیت انسان بعد از مرگ وجود دارد.»

 

۳- زندگی پرماجرا

«زندگانی من رویهم رفته چندان پرهیجان و پرماجرا نبوده و مثل زندگی اکثر جوانان از ده درصد عیش و لذت مبهم و قانونی و نود درصد کشمکش و تنازع‌بقا تشکیل یافته است، غالباً با خود گفته‌ام قطعاً برای زندگی‌کردن طریقه بهتری موجود است اما انسان نمی‌تواند به‌تنهایی این راه را بیاید و برگزیند دیگران باید همه در این راه با او مساعدت و یاری نمایند و من… من فرصت کافی هم نداشته‌ام فعلا گمان می‌کنم این نفس غول‌آسای من است که مرا بر می‌انگیزد تا به‌زندگی گذشته خود درآویزم و از آن دل نکنم نمی‌خواهم از این نفس … از این خود، صرف‌نظر کنم دلم نمی‌خواهد که این نفس… این خود… مرا ترک گوید و دیگر «منی» وجود نداشته باشد. درد من همین است… این، و لیل و بچه‌ام… اما آن‌ها بدون من هم می‌توانند به حیات خود ادامه دهند و همین فکر اندکی مرا آزرده خاطر می‌سازد، اما ماجرائی که در پیش دارم بی‌اجرو‌بی‌حاصل هم نیست- پایان رنج‌ها و کشمکش‌هاست و من با بی‌صبری و کنجکاوی منتظرم ببینم چیز دیگری خواهم دید و خبر تازه و سرای دیگری هست یا نه.»

درباره‌ی فرزانه

حتما ببینید

شاد بودن کافی نیست؟

وقتی چند روز پیش  به خواندن کتاب «شاد بودن کافی نیست» اثر مارک منسن به …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *